خانه / بيانات / به بهانه سالروز پر کشیدن شهریار سخن

به بهانه سالروز پر کشیدن شهریار سخن

بیست وهفتم  شهریورماه سالروز درگذشت شاعر بزرگ  شهریار شیرین سخن است به بهانه یادی از آن سیّد بزرگوار ابیاتی از گنجینه ارزشمند اشعار ولائییش رامرو ر کنیم

 

.شهریار در بارۀ انتسابش به خاندان علوی وخطاب به مولا علی(ع) می گوید:

                   جز یک نسب که بسته به خود از تو چیستم       من آنچنان که آل علی هست نیستم

                   امّا مرا هم ای  علی از  خود  مران  که من     تا چشم داشتم به حسینت گریستم

مرحوم آيت‌اله‌العظمي مرعشي نجفي فرموده‌اند:

شبي توسل پيدا كردم تا يكي از اولياء خدا را در خواب ببينم، آن شب در عالم خواب ديدم كه در زاويه مسجد كوفه نشسته‌ام و وجود مبارك مولا اميرالمومنين عليه السلام با جمعي حضور دارند. حضرت فرمودند: «شعراي اهل بيت ما را بياوريد» چند تن از شعراي عرب را آوردند . فرمودند: «شعراي فارسي زبان را بياوريد». آنگاه محتشم و چند تن از شعراي فارسي زبان آمدند. فرمودند: «شهريار ما كجاست؟» شهريار آمد حضرت خطاب به او فرمودند: « شعرت را بخوان». شهريار خواند: علي‌اي هماي رحمت تو چه آيتي خدا را ۰۰۰۰ فرداي آن روز پرسيدم شهريار كيست؟ گفتند: شاعري است در تبريز. گفتم: از جانب من او را دعوت كنيد كه به قم بيايد. وقتي شهريار آمد، ديدم همان كسي است كه درخواب ديده‌‌ام . پرسيدم : اين شعر را كي ساخته‌اي؟ شهريار با تعجب گفت: شما از كجا خبر داريد؟ من اين شعر را تازه سروده‌ام و آن را نه به كسي داده‌ام و نه در مورد آن با كسي صحبت كرده‌ام. شهريار با شنيدن ماجراي خواب منقلب شد و وقتي تاريخ و ساعت سرودن شعر را گفت، معلوم شد مقارن سرودن آخرين مصراع آن بوده كه آن خواب به وقوع پيوسته‌است:

             علی ای همای رحمت توچه آيتی خدا را        كه به ما سوا  فكندی همۀ سايه هما را
             دل اگر خداشناسی همه در رخ علی  بين       به علی شناختم  من به خدا قسم خدا را

             به خدا كه در دو  عالم  اثر  از  فنا  نماند    چو علی  گرفته  باشد  سر چشمۀ بقا را
             مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ    به شرار  قهر سوزد  همه جان ما سوا را
             برو  اي  گدای  مسكين در خانۀ علی زن     كه  نگين  پادشاهی  دهد از كرم گدا را
             و به  دوست عهد  بندد  ز ميان پاكبازان       چوعلی كه می‌تواند كه به سر برد وفا را؟
             نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت     متحيرم چه نامم  شه  ملك  لافتي  را
             چو زنی چو نای هر دم ز نوای شوق او دم    كه«لسان غيب» خوشتر بنوازد اين نوارا:
             « همه شب دراين اميدم که نسيم صبحگاهی       به  پیام  آشنایی  بنوازد   آشنا   را »
            ز ندای  مرغ يا  حق بشنو  كه  در دل شب    غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهريارا

درباره‌ی admin

Check Also

نصیحت آیت الله العظمي بهجت (ره)

                                                                  آیا به آنچه می‌دانی عمل كرده‌ای؟      من و شما و …

پاسخ دهید